دانلود عكس اينستاگرام

اي واي جناب سرگرد..بيچاره اون تو داره عكس زيبا ميميره من اينجا وايسادم موقعيتمو مي سنجم.. لنگ مي زدم..زانوم درد مي كرد..رفتم دانلود عكس اينستاگرام سمتش..دستگيره ي در رو گرفتم و كشيدم..باز شد..ولي گير كرده بود..انقدر زور زدم تا سايت سرگرمي عكس كامل باز شد..چون عكس فاز سنگين افتاده بود رو در تا درو باز كردم افتاد بيرون..يعني نصف تنه ش تو ماشين بود..نصفش بيرون.. با وحشت نگاهش كردم..شونه ي سمت راستش غرق خون بود..گوشه ي پيشونيش زخم شده بود وازش خون مي رفت..خدايا عكس با كيفيت hd نمرده باشه؟..اون بهم خيلي كمك كرده بود..واقعا بهش مدئون بودم..نبايد ميذاشتم بميره..

به دستاش نگاه كردم..دستامو بردم جلو..موچ دستشو گرفتم و محكم كشيدم..يه كم تكون خورد ولي بي فايده بود..انگار پاهاش گير كرده بود..
از دري كه سمت خودم بود رفتم تو..به پاهاش نگاه كردم..درسته ..پاهاش گير كرده بود..زانوشو گرفتم و كمي خم كردم..پاش ازاد شد..رفتم بيرون و دوباره برگشتم پيشش..دستاشو گرفتم و اروم اروم كشيدمش..
دست خودم درد مي كرد ولي توجهي بهش نكردم..جون سرگرد در خطر بود..نمي خواستم چيزيش بشه..

دانلود عكس اينستاگرام

رفتم طرف ماشين و توشو نگاه كردم..يه بطري اب معدني افتاده بود پشت صندلي..برش داشتم..پربود..لبخند زدم..خداروشكر اينو گير اوردم..
رفتم طرفش و جلوش زانو زدم..روي صورتش خم شدم..رنگش پريده بود..كمي از اب رو ريختم تو دستم و پاشيدم تو صورتش..حركتي نكرد..مچ دستشو گرفتم..نبض داشت ولي خيلي كند مي زد..پس هنوز زنده ست..كمي از اب بطري رو ريختم رو صورتش..چشماش جمع شد..با ذوق ادامه دادم..چشماش نيمه باز شد.. دانلود عكس از اينستاگرام در بطري رو بستم و گذاشتمش كنار..با خوشحالي نگاهش كردم..چشماشو بست و بعد از چند لحظه پلك زد..اروم چشماشو باز كرد..خدايا شكرت..بالاخره بهوش اومد.. نگاهم كرد..خواست تكون بخوره كه ناله كرد ..-تكون نخور..خون زيادي ازت رفته..

ادامه مطلب
نوشته شده توسط زينب | ۲۶ فروردين ۱۳۹۵ ساعت ۰۶:۳۴:۳۸ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |